Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for آوریل 2010

جوج

یه‌روز بلند‌شدم دیدم جوجه‌ای که سرپرستیش رو بر عهده گرفته‌بودم از ناحیه‌ی پای راست افلیج شده. پاک مایوس کنندست. چشم‌باز می‌کنی می‌ببینی جوجه‌ی تیز و فرزت که تا دیروز مثل اسب چهارنعل می‌دوید، امروز جسم ناقصی داره و جانی ناقابل.

بعد. برسرزنان انداختمش روی صندلی سمت شاگرد و گازوندم به سمت کلینیک دامپزشکی. خوب. همون‌جوری که از تعطیلات عید انتظار می‌ره، دامپزشکی بسته‌بود.

برگشتنه نمه اشکی به چشمانم اومده بود و جوجه‌ی محتضر رو توی دامنم انداخته‌بودم و مدام ازش می‌پرسیدم «آخه چرا تو». چشمانم تار شده‌بود و بی‌هوا می‌روندم و هربار که ماشین توی چاله‌چوله و دست‌انداز می‌افتاد، جوجه به فرمان کوفته می‌شد و صدای مرگ می‌داد.

فردا صبح پای سمت چپش هم فلج شده‌بود. پاها مثل زائده‌ای از اندامش آویزان بودند و هیچ اراده و کنترلی رویشان نداشت. از پرنده به خزنده تغییر هویت داده‌بود. روی زمین می‌خزید و غلت می‌زد تا از آشغال‌های کف آشپزخانه تغذیه کنه.

وجدان من نهیب می‌زد «بی‌رحم. وحشی. خون‌خوار. اون‌قدری تو خورد‌و‌خوراک و نگهداریش کوتاهی کردی تا افلیج شد». اینه که گفتم آخر عمری تغییری توی سبک‌زندگی آپارتمانیش بدم و جوجه رو زدم زیر بغلم و به باغچه‌ی منزل انتقالش دادم. جوجه‌ی افلیج ِ باغچه‌ندیده، هیجان‌زده روی چمن‌ها می‌خزید و خودش رو به بوته‌ها می‌مالید و گل‌ها رو می‌بلعید و من ترکه به‌دست گربه‌هایی که براش کمین کرده‌بودند رو پخ می‌کردم. با چنگال پای درختان رو شخم می‌زدم و کرم‌های درشت زرشکی صید می‌کردم می‌دادم جوجه بخوره.

سه روز بعد، جوجه به طرز خارق‌العاده‌ای بهبود پیدا‌کرده‌بود و من اون‌قدر در باغچه چرانده‌بودمش که احساس پیامبری می‌کردم. دیگه چوپانانی که در طول تاریخ بشر ادعای پیامبری کردند رو ملامت نمی‌کنم. انگاری این خاصیت چراندن جانورانه، که آدم رو دچار خودپیامبربینی می‌کنه. مخصوصا جانورانی مثل جوجه یا گوسفند عقل درستی ندارند و هیچ‌وقت از تو بابت چراندنشون تشکر نمی‌کنند. مثل سگ دمب تکان نمی‌دند و مثل گربه خرخر نمی‌کنند. اینه که نگهداری از جانوران مغزفندقی یه مناعت‌طبع و حالت روحانی در آدم به‌وجود میاره. یاد می‌گیری محبت و توجه و علاقه بدی و در مقابل چیزی جز چلغوز و پشگل نگیری.

بعدش به‌نظرم بخش ِ خودپیامبربین ِ وجود آدم بد چیزی هم نیست. پشتوانه‌ائیه که می‌تونی بواسطه‌ی اون بخشی از مصائب و موقعیت‌های گند زندگی رو هموار کنی. فقط می‌باس افسارش رو سفت بچسبی و ندازی بخش خودپیامبر بینت عودکنه و از کنترل خارج‌شه. 

آخه فاز پیشرفتش به خوبی قابلیت به گندکشیدن زندگی دیگران رو داره.

Read Full Post »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: