Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر 2011

اینا فکر می‌کنن من کارشناس مسائل سیاسیم. خوشحالی‌شون رو با بقیه می‌کنن، به من که می‌رسه بحث سیاسی‌ می‌کشن وسط. با دیگران می‌ می‌خورن با من تلوتلو. می‌خوان بدونن سال هشتادوهشت چه اتفاقی افتاده تو مملکت‌مون دقیقا. می‌خوان بدونن این یارو که چندوقت پیش دستگیر شده جدا می‌خواسته سفیر عربستان رو بترکونه آیا؟ من چه‌می‌دونم آخه لامصبا. بعد حالا مثلا می‌خوان نایس باشن، تعریف کنن از آدم. می‌گن وای شما ایرانی‌هام بفهمی نفهمی قشنگین‌ها. اون دختره که مرد هم قشنگ بود. چی بود اسمش؟ همون که خون تو صورتش پخش می‌شد. بعد من حس می‌کنم تو گلوم حباب دارم. با صدای دورگه یه جوری که حبابه نیاد بالا، مزخرف می‌بافم براشون. چرت‌و‌پرت می‌گم رسما. اقلا نمی‌کنم یه لکچر از قبل آماده کنم بذارم تو آستینم.

الان کار رو به جائی رسوندن که می‌آن می‌پرسن نظرم راجع به تظاهرات وال‌استریت چیه. بابا انصاف‌تون کجا رفته. من سیاست مملکت خودمم دو سه ساله قاطیش شدم تازه. تا روزی که پخش شدن خون رو تو صورت آدما ندیده بودم، تو یه باغ دیگه‌‌ئی بودم برای خودم. به جدم که اگه من بدونم وال‌استریت چیه. بعد همین می‌شه که برمی‌گردم می‌گم فکر کنم تظاهرات وال‌استریت تحت تاثیر مردمی که این مدت تو لیبی و مصر و سوریه دیکتاتورکشون راه انداختن باشه. یعنی تحلیل در حد عمو ضرغامی بود. در حد موج بیداری اسلامی. یارو دهنش باز مونده بود. فکر کرد عقلم پاره‌ سنگ برمی‌داره. متوجه نیست که من آدم تک عملکردی‌‌ئیم. یا روی فرم می‌تونم تمرکز کنم یا محتوی. الان چون همه‌ش درگیر فرم حرف‌زدن و جور کردن کلمه و ست کردن گرامرم، دیگه رو محتوی حرفام کنترلی ندارم. یهو دستم می‌ره روی ماشه یه جمله‌ی غیرمنتظره شلیک می‌کنم.

می‌خوام یه برچسب طراحی کنم، با گرافیک قوی. روش بنویسم: به زیتون و فندق قسم، حامل این برچسب رو از پرسش‌های سیاسی و تو ایران چه خبره معاف کنین. حامل این برچسب زبون ناقصی داره و دلی خسته. رحم کنین.

بعد برچسبه رو تولید انبوه کنم، بچسبونیم رو پیشونی‌‌مون. در سطح خارج تردد کنیم باهاش. بعدها کم‌کم اسم‌مون تو تاریخ موندگار می‌شه. دیگه همه داستان‌مون رو می‌دونن. یه زیرشاخه‌ی به خصوصی از پستانداران می‌شیم برای خودمون. می‌شیم پیشونی‌برچسب‌داران.

Read Full Post »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: