Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for آوریل 2012

عصری که برمی‌گشتم خونه رفتم تو بقالی سر خیابون به چرخیدن لای قفسه‌ها که برای شام الهام بگیرم. اول گفتم گردو می‌خرم و پنیر و می‌رم بساط نون‌ پنیر و چایی علم می‌کنم. دیدم گردوهای مغزشده‌ش صرفه‌ نداره و گردوهای پوست‌دارش تو کیسه‌های یک کیلوئیه. یک کیلو گردو می‌خوام چی‌کار. بعد داشتم از بغل دست بادمجون‌ها رد می‌شدم و تو پرسپکتیو هم گوجه‌ها ردیف نشسته بودن، یهو گفتم ئه میرزاقاسمی. یه میوه‌ئیم خریدم اسمش پا‌پایا بود. تاحالا نخورده بودم. قبلا چندبار تو بقالی‌ها دست‌مالیش کرده بودم. جسارتش رو نداشتم بخرم ولی، تا امروز.

اومدم خونه بادمجون رو گذاشتم تو فر کبابی شه و مشغول پاپایا شدم. فرمش عین خربزه‌س ولی چند سایز کوچیک‌تر. هم‌چین صورتی رنگ و لطیف. طعمش هم به هندونه و طالبی و انبه می‌زد. کلا چیز ملوسی بود. همین‌جور که با پاپایاهه می‌لاسیدم صدای انفجار اومد. رفتم در فر رو باز کردم دیدم بادمجونه ترکیده شتک زده به درودیوار فر. همون یه دونه بادمجون رو هم خریده بودم. اول گفتم طوری نیست گوجه‌‌ها رو با تخم‌مرغ املت می‌کنم. بعد فکر کردم یه دلار بابتش پول دادم، محیط فرم که استریله؛ بادمجون‌ پاره‌ها رو از گوشه و کنار جمع کردم ریختم تو قابلمه.

یه ربع بعد میرزاقاسمیم آماده بود. بچگی کردم دارچین پاچیدم توش. یه مزه‌ی عجیبی‌ گرفته بود. چون گوجه‌ش که کم اومد هم دو قاشق کچاب زد‌م به‌ش. خوب بود ولی هنوز. از اسب افتاده بود، از اصل نه. روش چائی و خرما زدم. هم‌خونه‌ائیم سفارش داده از عربستون واسه‌ش چند رقم خرما فرستادن. یه مدلش هست قدر کف دسته قشنگ. حالا اون‌ اندازه هم نه، ولی بزرگه به هرحال.

چائی رو واستادم بغل پنجره سرکشیدم. بارون ریز می‌زد کف خیابون. چی شد که به این‌جا رسید.

Read Full Post »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: