Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر 2012

یه فیلمی هم هست که هیچ‌وقت ساخته نمی‌شه. ازین‌جا شروع می‌شه که خانوم هایده در مرکز تصویر ایستادن دارن کلیپ یه امشب شب عشقه رو ضبط می‌کنن؛ پیرهن برق‌برقی تن‌شونه و موهای کوتاه مشکی‌شون رو پوش دادن. موزیک که می‌ره سروگردن‌شون رو زیرپوستی حرکت می‌دن و دوربین شماره‌ی یک به صورت رفت‌ و برگشتی تمام‌رخ و نیم‌رخ‌شون رو می‌گیره. شاه مصرع «چرا قصه‌ی دردو واسه فردا نذاریم» رو که می‌خونن توی دوربین بسیار پلک می‌زنن و قند و عسل می‌خندن.

بعد در فاصله‌ی شروع بیت بعدی؛ مادامی که ایشون بشکن‌های ریز می‌زنن، من از گوشه‌ی تصویر وارد می‌شم و قبل ازین‌که کسی بتونه عکس‌العملی نشون بده خانوم هایده رو در آغوش می‌کشم. هم‌خوان‌ها روی موزیک هالالالای لالای می‌گن. من سرم رو گذاشتم رو شونه‌های خانوم هایده های‌های گریه می‌کنم. همین‌جور که خانوم هایده دارن زیر گوش من می‌گن ششش ششش تا آروم شم، یه سری از پشت صحنه وارد تصویر می‌شن. خانوم هایده تک‌تک‌شون رو بغل‌ می‌کنن؛ گرم و امن و مطمئن. دیگه کار بالا می‌گیره و به جایی می‌رسه که دوربین شماره دو رو می‌ذارن تو هلیکوپتر اوج می‌گیرن؛ نمای هوایی نشون می‌ده مردم دسته دسته اومدن که خانوم هایده بغل‌شون کنن.

آخرش دوربین شماره‌ی یک کلوزآپ می‌گیره. من هنوز تو کادرم. از همون اول بازوی خانوم هایده رو ول نکرده بودم. باز هق‌هق‌ کنان خودم رو به آغوش‌شون می‌سپرم. خانوم هایده می‌گن بده بوس کنم تا خوب شه. بعد بوس می‌کنن و برای همیشه خوب می‌شه دیگه.

Read Full Post »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: